شعر طنز خنده دار

شعر طنز خنده دار

اتل متل زباله
گاو قلي باحاله
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بگذار حکيمه
که چادرش ضخيمه

 

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد
" کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد!
پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست...
" کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد...

 


روزگارم گله مندی شده است

من بگیرم تو بخندی شده است

ازدلم یاد نکردی شاید

عشق هم سهمیه بندی شده است

 


الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم

الهي سرخک و اريون بگيري.... تب مالت و بلاي جون بگيري

الهي از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه

الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري

الهي کوربشي چشمات نبينه.... بميري، گم بشي، حقت همينه

الهي آسم تايپ آ بگيري... هنوز که زنده اي پس کي ميميري؟

الهي شوهر ايدزي بگيري.... بفهمي که داري از ايدز ميميري

به در بردي از اينها جان به سالم.... الهي دردبي درمون بگيري

 


كنون رزم ويروس و رستم شنو * دگرها شنيدستي اين هم شنو


كه اسفنديارش يكي ديسك داد * بگفتابه رستم كه اي نيك زاد


در اين ديسك يكي باشد فايل ناب * كه بگرفتم من ازسايت افراسياب


برو خرمي كن بدين ديسك هان * كه هم نون و هم أب باشد درأن


تهمتن روان شد سوي خانه اش * شتابان به ديدار رايانه اش


دگر صبر و أرام و طاقت نداشت * و أن ديسك را در درايوش گذاشت


نكرد هيج صبرو نداد هيج لفت * يكي هم كپي از همان ديسك گرفت


به ناگه چنان سيستمش هنگ کرد * که رستم در آن ماند مبهوت و منگ


تهمتن کلافه شد و داد زد * ز بخت بد خويش فرياد زد


چو تهمينه فرياد رستم شنود * بيامد که ليسانس رايانه بود


بدو گفت رستم همه مشکلش * وز آن ديسک و برنامه ي قابلش


چو رستم بدو داد قيچي و ريش * يکي ديسک بوتيبل آورد پيش


به ناگه يکي رمز ويروس یافت * پي حفظ امضاي ايشان شتافت


به خاک اندر افکند ويروس را * تهمتن به رايانه زد بوسه را


چنين زد لگد تهمينه بر شوهرش * که جار شد خون از سرواز برش

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ، فکر نکن یاده تو بودم ول می گشتم.

 

هر که بینی پژوی داره در پژوی خود دختری داره پژوی من هم موتوری گازی با آن میروم پیرزن بازی

 

در اندرون منه خسته دل ندانم چیست که خودم در درون و دلم در 30 متریست

 

توبه کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم و دگر باره از این گونه خطا ها نکن بوسه کردی و چو بر خواست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبه ی بی جا نکنم

 

دل مي رود زِ دستم صاحبدلان خدا را .... ما انقلاب كرديم يا انقلاب ما را ؟

 

تو در قلب من جا داری تو در رگهای من جا داری رفتم دکتر گفت انگل داری

 

مشکل خودرو ،گرحل میشود با کارت سوخت سوخت کارتم ،مشکلم را حل کنید ای دوستان!

 

بنی آدم اعضای یک دیگرند دل وقلوه هم یک کشورند

 

گویند مرا چو زاد مادر * با خواهر خود شدم برادر

 

اگر خواهی نشوی رسوا بپر عقب وسپا

 

اگه فکر کردي بري قيد چشاتو مي زنم اگه فکر کردي بري ازت به آسوني دل مي کنم آفرين يه بار تو عمرت درست فکر کردي

 

نابرده رنج طنز مصور نمیشود

 

عاقل مباش تا غم دیگران خوری// دیوانه باش تا غمت دیگران خورند

 

عاشقا تو اين دنيا چه بي كسن عاقبت عاشقا خار و خسن اينا را برات گفتم تا بدوني عاشقي خطرناكه حسن

 

تورابه تکرارغریبانه ترین جمله قلبم دوست دارم

 

از فلک سیلی سختی خوردم دستش دردنکنه خوشمزه بود

 

لب کارون چو گل بارون دستو بکن تو خشتکت تو بخارون

 

جنگ رستم و لر: رستم:چنانت بكوبم به گرز گران -كه ديگر نيايي به مازندران- لر:چنانت بكوبم به گرز بلوط كه ترتر بريني به گرو بووت

 

یک حلقه طلایی اسمت وروش نوشتم برو بیار پاکش کنم ریدی تو سرنوشتم

 

عمريه موندم توي مصرع اول چشات*فقط اين فعل رو بلد شدم كه ميميرم برات

 

من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي*تو كه بي نهايت و قشنگ تر از من بلدي

 

سر نوشت نوشت گر نوشت بد نوشت اماباورکن سرنوشت رانمیتوان از سر نوشت

 

و خداوند عشق راافرید تا110بی کار نباشد

 

و خداوند عشق راافرید تا110بی کار نباشد

 

دیشب تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم.......خاک تو سرم تو زشتی من اشتباه کردم

 

یارب این دلبر شیرین که سپردی به منش از بس که ننر بود سپردم به ننش

 

بی تو هرگز............ با تو بابام نمی زاره!!!!!!!!

 

اگر دیدی جوانی ریش گذاشنه بدان دوست دخترش تنهاش گذاشته

 

در نومیدی بسی امید است تلوزیون ما سیاه سفید است

 

دوست دارم دوست باشی اکر نباشی خوب نباشی

 

گر باز نمی کنی گره ای خود گره مباش ابرو گشاده باش گر دست ناگشاده ای

 

بيا گل شدن رارعايت كنيم زپروانه ماندن حمايت كنيم اگر باد غم شاخه اي راشكست زبادهجومش شكايت كنيم

 

خداوند وقتي مي خواهد كسي را فاسد سازد او را به همه آرزوهايش ميرساند

 

ای که سوزن میزنی بر قلب خسته بیا زن من بشو با چشم بسته

 

تاتو نگاه می کنی کار من اه کردن است جولبورم ساغ کوزوا این چه نگاه کردن است

 

زندگي سه ايستگاه داره!. عشق…جدايي و .... آقا قربونت، ايستگاه اول پياده مي شيم

 

گفتم به لبت چیست نهان گفت نمک گفتم نمکت را بمکم گفت نمک

 

ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

 

عشق فقط عشق لاتي عرق فقط عرق سگي

 

اگر زمانی دیدی نیستم با تو بدون لوبیا شدم رفتم تو آب گوشت

 

وقتی دیدمت دست پام وگم کردم بدون هیچ هرکتی به هم خیره شدیم تااین که امدی طرفم منم با تمام وجودم اسمت رو صدا زدم(سوسک)

 


خال مه رويان سياه و دانه فلفل سياه هر دو جان سوزند اما اين كجا و آن كجا اشتران در زير بارو دختران در زير يار هردو مي نالند اما اين كجا و آن كجا كشك حيواني سفيد و سينه دختر سفيد هر دو را مي مالند اما اين كجا و آن كجا

 

معرفت در گرانیست شعورم نداری پرطاووس قشنگ است پر مرغ هم نداری

 

عاشقی یعنی زندگی را باختن ..........چند سالی بی دلیل با هر الاغی ساختن

 

خدایا عاشقان را غم مده گر دهی 20 درصد هم تخفیف ب

 

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند سر مرد كچلي را فر شش ماهه زدن

 


شدم با چت اسیر و مبتلایش *** شبا پیغام می دادم برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم *** تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد *** ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش *** کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست *** ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من *** اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم *** به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام *** که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم *** ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده *** که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست *** زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت *** هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار *** گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود *** زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت *** تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا *** بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا *** کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من *** بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم *** از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست *** دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر *** نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به “شاعر *** به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت *** سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

 


سهميه بندي !

پريشبا قرار بودش خستگي از تن بكنيم

حالا كه ماشين خريديم بريم يه چرخي بزنيم

پريشبا قرار بودش با هم بريم يك سفري

مونده بوديم كجا بريم ؟ از اين وري يا اون وري ؟

عيال مي گفت: اصغر آقا بهت بگم بي حرف پيش

يه خورده اي خريد دارم بايد بريم به سمت كيش!

علي مي گفتش:بابا جون نزن تو ديگه ضد حال!

حالا كه ماشين خريدي ما رو ببر سمت شمال !

ننم مي گفت: خير ببيني بيا بكن محبتي

ما رو ببر به شهر قم تا بكنيم زيارتي!

غزل مي گفتش : بابايي مي شه بريم به اصفهان

مي شه بريم با همديگه تا ببينيم نصف جهان !

تو اين ميون يكهو ديدم تلويزيون داره ميگه:

بنزين از امشب آقا جون سهميه بندي شد ديگه!

اگر مي خواين تا كه بديم ما به شما سهميه تون

فردا بيارين همگي با خودتون قطره چكون !

از اين به بعد هم همگي تو خونه هاتون بشينين!

يا قصه هاي جزيره يا اينكه يانگوم ببينين !

انگاري يك سطل آب يخ يكدفعه ريخت رو سرمون !

اون كه مي گفت اخبارشو ما مي زديم تو سرمون !

به قول احمدي نژاد اوضاع ولي مرتبه !

فقط نگفت با اين سه ليتر

كجا بريم ؟ تا طرقبه !

 


زن ذليل



از آن روزي كه مو جانان گرفتم تو گويي مو بلاي جان گرفتم!

همه دارن زني رنگ شكوفه مو رفتم رنگ بادمجان گرفتم!



دلا از خود جدا افتاده اي تو ببين اكنون ، كجا افتاده اي تو؟

گرفتي زن برفتي بين مرغان به قد قد قد قدا افتاده اي تو !



ز دست دختر مادر زنم ، مو هميشه بر سر خود ميزنم، مو

مجرد بودم و شير ژياني ولي حالا كم از يك ارزنم ، مو!



از اينجا مي روم چون سوي خانه شود آغاز ، كار توي خانه

زماني صحبت از مردانگي بود ببين حالا تو كد بانوي خانه !



عيال نازنين بهتر از جان ! نشسته در كنار بنده الان

نشسته توي دستش گوشكوبي ازاينرو ميكنم تعريف از ايشان!



چه خوش بي هر دو گوش بنده كر، بي

زبانش يا كمي كوتاهتر ، بي

چه خوش بي جاي اين خانم كه دارم

عيال بنده آن ديو دو سر بي !

 


خواستگاري



پريشبا رفته بوديم با ننمون خواستگاري !

خونهء اونكه هي مي گفت بگو منو دوسم داري !



پريشبا رفته بوديم با كلي ذوق و شور و شر!

يه دستمون يه دسته گل يه دستمون شيرني تر!



تا كه رسيديم خونشون بعد سلام و خوش و بش

هنوز ما ننشسته بوديم بازجويي ها شروع شد ش !



دوماد چه كاره هست حالا؟ ماشين چي داره زير پاش؟

مدرك تحصيليش چيه ؟ چي ارث رسيده از باباش؟



ننم جواب داد : پسرم نجيبه و سر به زيره !

آخر درسشه ، داره كارداني ارشد مي گيره !



صحبت ماشين نكنين چون يه دونه واسش كمه

شركت واحد ، الانه زير بليط ِ بچه مه !



غصهء جاشم نخورين نمرده كه هنوز ننش !

يه وام مسكن ميگيريم مي ديم واسه رهن خونش !



تا ننم اين حرفارو زد اوضاع حسابي قاطي شد !

نفهميدم چرا ، ولي باباش حسابي شاكي شد !



چايي داغ و يكدفعه بالا داديم ما هورت و هورت!

بعدش هم اومديم خونه يعني كه ما شديم ديپورت !



پريشبا وقتي مي گم يعني چهار، پنج سالِ پيش

من كه هنوز مجردم اون ولي از من زده پيش!



من با يه مدركِ ليسانس شبها مي خوابم زير پل!

اون واسه بچه اش مي خونه حسني نگو ، يه دسته گل !

 


سینما

پریشبا قرار بودش با هم بریم یه جای خیط!

یه جا که حتما اولش باید می دادی یک بلیط

پریشبا قرار بودش که باز به یاد قدیما

یک کیلو تخمه بخریم با هم بریم به سینما

جواد می گفت که زود بریم اون طرفا رابندونه

یه فیلمی هم باید بریم که خوب ما رو بخندونه

یه فیلم خنده داری که دشمن درد و غم باشه

یا اکبر عبدی باشه یا رضا شفیعی جم باشه!

غلام می گفت یه فیلم بریم که توش بزن بزن باشه!

یا رزمی و بکش بکش یا جنگ تن به تن باشه

من عاشق بروسلی و کلهء جمشید آریام!

بریم یه فیلم اکشنی اگر می خواین منم بیام

حسن می گفت که بی خیال جمشید آریا کیه؟

َاول و آخر همه فقط امین حیائیه!

جواد می گفت که بچه ها وقتی یه فیلم داره فروش

که مهناز افشار هم باشه یا اینکه گلزار باشه توش!

خلاصه دعوا شد واسه اینکه کدوم فیلمو بریم

غلام می زد به مرتضی جواد تو کلهء کریم!

پریشبا تا نصفه شب بادمجونایی کاشتیم ها!

ما خودمون تو کوچمون فیلم و سیانسی داشتیم ها !

 


صدای پای طنز



اهل طنزستانم

« روزگارم بد نیست »

تکه طبعی دارم ،اپسیلون ذوقی هم !

و حواسی که در این نزدیکی است

روی این شلغم ها

پای آن خرزهره !

دائماً خندانم !

گاهگاهی شعرکی می سازم طنز آمیز ،

می دهم دست شما

تا دل تنگ شما را بکند خوب فراخ !

چه خیالی ! چه خیالی !من خودم می دانم

شعرهایم خنک است !

خوب می دانم من ،

حوض شعرم پرسوزن ماهی است

اهل طنزستانم

نسبم شاید برسد به «عبید»

یا که «ملا نصرالدین »!

پدرم پشت دو سال «مردودی » ،پشت دو برف

یک شبی زد به پس گردن من با این حرف :

« هرکسی یک پسری (!) دارد و من هم دارم !»

یعنی من کم دارم !

همه گویند که فرزند تو قدری لوس است !

سهم این جمع از این باغ گل نسترن است ،

سهم من « کاکتوس » است !

من گدایی دیدم ، ده دلاری می خواست !

سارقی دیدم دل کنده ز بانک

از در پشتی دانشگه آزاد به بالا می رفت !

تخم مرغی دیدم ، پرکشید از سفره !

و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی ،

چرخش ،پنچر شده بود!

پدری سنگ به دیوار دبستانی زد

«غیرپولی » اسمش !

سفربرق به خاموشی

سفر سوبسید تا مرز فراموشی !

جنگ آبگوشت با خالی یک معده !

فتح یک شهر به دست سی دی !

« زندگی رسم خوشایندی است »

زندگی یافتن دو تّا اتاق خالی است

اهل طنزستانم ، « روزگارم بد نیست »

بگذریم از شوخی ،

شعرم اشک آور نیست ؟!

 


وزیر فشار قوی



«چنین گفت فردوسی پاکزاد» مرا اینچنین روزگاری مباد !



ز نیرو شما را بود یک وزیر هم او کرده مارا به شدت اسیر!



دکل نصب کرده به نزدیک من شده علت شام تاریک من!



مرا برق بگرفته از این دکل شده موی سر سیخ و بعدش کچل!



«بسی رنج برد م دراین سال سی» شکایت نبردم ولی بر کسی



کنون جانم اما رسیده به لب از این اهنین غول، از این بی ادب



* * * * * * *



تو اما وزیر فشار قوی اگر خواهی از نیکمردان شوی



«چو فردا برآمد بلند افتاب» بدون سوال و بدون جواب !



بیا غول خود را از اینجا ببر مباش اینقد ر در پی دردسر !



وگرنه به رستم بگویم همی تو را گوشمالی دهد یک کمی !



زجا برکند این دکلهای سست



تورا حال گیرد اساسی درست!

 


خوابنامه



ای که شادی یا اسیر غصه ای گوش کن امشب تو از من قصه ای



قصۀ وقتی که من خوابیده ام قصه خوابی که دیشب دیده ام



قصه ای شیرین تر از این قصه نیست دوستان، تعبیر خواب بنده چیست ؟



خواب دیدم سوسک هالتر می زند ! کاکلش را یک کچل فر می زند !



یک شتر گردن درازی می کند ! با رفیقش برف بازی می کند!



نیمۀ شب روی شا خه یک الاغ جاز می خواند به شادی توی باغ!



فیل برسر کرده یک تور سفید ! موش شاداماد هم از ره رسید!



خواب دیدم من درون یک سبد کرگدن بر گونه هایم بوسه زد !



یک دراکولا مرا بر خاک زد ! پشت ناخن های خود را لاک زد!



یک نهنگی توی ماهیتابه بود یک مگس هم داخل نوشابه بود!



یک کمانی یافتم رمبو شدم ! عازم شهر لیان شامپو شدم !



خواب دیدم من فروغ افسرده بود چون سرسه تا شوهررا خورده بود!



خواب دیدم ، روزهای هفته را اتفاقات در آن ها رفته را



شنبه صاحبخانه جیبم را درید یک گدایی زیست خاور را خرید !



صبح یکشنبه ولی یک موش پیر داشت در دستش کوپنهای پنیر !



یک خروسی هم دوشنبه بود شاد چون عیا لش را به کنتاکی بداد !



ساعتم صبح سه شنبه خواب بود نصف شیرپاستوریزه آب بود !



چارشنبه مارزنگی زنگ زد ! با سبیلش گربه ای آهنگ زد !



پنج شنبه یک هزارپای سفید کفش از بهر عیالش می خرید !



صبح جمعه باد ماشین فیس کرد ! بچه فیلی پوشکش را خیس کرد !



وای من دیشب چه چیزی خورده ام ! من شما را تا کجا ها برده ام !



لطف فرمودید با من آمدید



خواب من دیگر به پایانش رسید !

 


نوایی ، نوایی



نوایی، نوایی،نوایی،نوایی



همه شاکی اند از، سفر هوایی!



سوارش شدی زود وصیت بکن چون



ز باندی که برخواست ، مشکل نشیند!



گهی عمق دره، گهی بام خانه



گهی هم به خشکی ویا گل نشیند!



به یک قطره باران ، به یک نم نم برف



شود فوری پرواز ، کنسل ، نشیند!



زبس داره تاخیر ، اگر با شتر هم



روی زودتر از ان ، به ساحل نشیند!



چو چرخش نشد باز، به صد عشوه و ناز



به آن باند پرواز، چه حاصل نشیند!



نوایی ،نوایی،نوایی،نوایی



سفربی برگشت سفر هوایی!

 


نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي
گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!

 

اميد وارم كه خوشتون امده باشه

فعلا باي تا هاي

موضوعات
پیوند ها
نظرسنجی
ايا اين وب سايت جالب است يا نه






نتايج|| آرشیو نظرسنجی